روایت مجلس فاطمیه…

#قسمت‌اول

هیچ چیز در این عالم اتفاقی نیست ..
وچنین شد که قرعه مجلس فاطمیه به نام بچه های نهم افتاد…
از همان روز اول ، کارگروه ها تعیین شد.
هرکس باب میل و علاقه و توانایی اش در یک کارگروه
 قرار گرفت.
از کارگروه ایده پردازی و نویسندگی تا رسانه و اجرا و…
متعهدانه …مسؤلانه پای کار آمدند…
و این قدم اول ماجرا بود …برای عرض ارادت مان به ساحت مقدس حضرت مادر….
#میراث‌مادراشت‌شهیدانه‌زیستن

#قسمت‌دوم

همه ی برو بچه های نهم متعهدانه و با مسؤلیت، پای کار آمدند.
قرار شد نوا نمایشی داشته باشیم از زبان بانو فضه…خدمتکار خانه امیرالمؤمنین…
کسی که سالها هم نفس و هم قدم با حضرت مادر بوده..
تا از ماجرای ورودش به بهشت روی زمین برایمان بگوید …
از روزهای شیرین کنار اهل بیت بودن …
و  از روزهای تلخ جهالت مردم و چشم پوشی بر جانشینی ولی خدا…
کارگروه نویسندگی دست به کارشدند،
پرده های نمایش نوشته شد. بازیگران انتخاب شدند و تمرین ها همراه با گروه نوا آغاز شد…
و پس از تمرین ها ،توجیه گروه نور و فضاسازی …
قرار گروه نوا و نمایش  ، زنگ تفریح ها ، نمازخانه …و شاید بهتر بگویم *بیت الزهرا علیهاسلام…*
#مقام‌همدمی‌فاطمه‌رسیده‌به‌فضه‌خادمه…

#قسمت‌سوم

تمرین ها شروع شد …امتحانات هم که به قوه خود باقی…
درس و کلاس هم بود … ما هم بودیم با همه دل و جان مان…
ماجرای بخشیده شدن بانوفضه به حضرت مادر ،یک یادگاری همراه داشت…
*تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها…*
و یادگار ما از این روایت ، توصیه رسول اکرم صلوات الله به بانوی دوسرا حضرت زهرا همین تسبیحات بود…
قرار بود همه از این برنامه‌ تسبیح به یادگار ببریم…
کارگروه هنری ، وارد ماجرا شد.
مثل همیشه ،همه‌چیز باید در بهترین حالت و به احسن وجه ، انجام میشد..
و باز قرار ما زنگ تفریح ها ، *بیت الزهرا* …

#قسمت‌چهارم

مادر همیشه سفره اش رنگین است…
سفره اطعام مادر ،این بار هم رنگین و باعشق چیده شد..
همیشه گفته اند در کارهای خیر ، زیاد زیاد سهیم شوید هرچند به اندک … و اینجا بود که سهم های چهل هزار تومانی ، به نام هیئت قیمت و بها گرفتند.
اما ما چه کاره باشیم که برای سفره مادر ، تعیین کننده باشیم …مادر خودش طعامش را ،خادمانش را و همه‌چیز را از قبل چیده …
دلیل ؟
تجربه…
در گیر و دار نوع غذا و طبیعتاً هزینه غذا بودیم که یک مادر عزیز اعلام کرد من بانی این اقلام خواهم شد. تا آن روز یک دهم هزینه غذا در حساب هیئت بود…
در فکر شرایط طبخ بودیم که دو مادر دیگر اعلام کردند ما برای طبخ آماده ایم…
الله اکبر …
مقدمات طبخ غذا را هم که همه ی بچه های مدرسه فراهم کردند…
از پوست کندن بادمجان تا پاک کردن برنج و لپه… در یک صبحگاه … در همان بیت الزهرا …
و باز همه‌چیز به وجه احسن شکل گرفت…

#قسمت‌آخر

روز موعود فرا رسید…
از ساعات اولیه صبح ، جنب و جوش در مدرسه برقرار بود…
در فواصل کلاس های درس ، هرکس مشغول یک کار…
تسبیح ها همراه با کارت مخصوص آماده…
فضای بیت الزهرا آماده ..
غذا آماده …
نور، صدا و حتی عشق …. همه آماده …
فضه بانو برایمان از خانه مولا گفت…
از این که جهل مردم چگونه مسیر تاریخ را عوض کرد..
از این که تاریخ تکرار می شود اگر باز هم ولی خود را تنها بگذاریم…
گروه نوا برایمان گفتند که حتی اگر فاتح خیبر باشی ،بی مردم ، تنها و مظلوم خواهی شد…
حتی اگر که حق حتی اگر که نور
چشمی نبیندش محروم میشود

حتی اگر امام حتی اگر علی
اُمت جفا کند مظلوم میشود

علی آری علی حتی علی تنهاست بی مردم
ولی در خواب گمراهی بماند بی علی مردم

لحظات پس از نمایش را پشت در خانه حضرت زهرا توسل کردیم به محضرش…به نخ چادرش …
که مادرانه دعایمان کند …
هدایتمان کند …
تا ولی برحق زمان مان را تنها نگذاریم…تا ظهور حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه…

فهرست